w جوانیمون تو حسرت جوانی گذشت - تیغ میکشم رو رگهام


جوانیمون تو حسرت جوانی گذشت

khoDAya POSHT HESARE DELTANGIHAYAM BENEVIS JAVANI*

یه اتاقی باشه گرمه گرم. . .روشنه روشن. . .

تو باشی من باشم. . .

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید. . .

تو منو بغلم کنی که نترسم. . .که سردم نشه. . .که نلرزم. . .

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار. . .پاهاتم دراز کردی. . .

من اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم. . .

با پاهات محکم منو گرفتی. . . دوتا دستتم دورم حلقه کردی. . .

بهت می گم چشماتو می بندی؟؟؟

می گی اره بعد چشماتو می بندی. . .

بهت می گم برام قصه می گی؟ تو گوشم؟

می گی اره و بعد شروع می کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن. . .

یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن. .

می دونی؟؟؟

می خوام رگ بزنم. .رگ خودمو. . . مچ دست چپمو. . . یه حرکت سریع. . .

یه ضربه عمیق. . بلدی که؟؟

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم. .

تو چشماتو بستی. . نمی دونی.

من تیغ رو از جیبم در میارم. . نمی بینی که سریع می برم. .نمی بینی. . .

خون فواره می زنه. . رو سنگای سفید. . .نمی بینی که دستم می سوزه

ولبم رو گاز می گیرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو ببینی. . .

 

تو داری قصه می گی. .

من دستمو می ذارم رو زانوم خون میاد از دستم. .

میریزه رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا. . .

خیلی قشنگه مسیر حرکتش. . .

حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی. . .

تو بغلم کردی. . . می بینی که سرد شدم. . .محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم

می بینی نا منظم نفس می کشم. . .تو دلت می گی اخی دوباره نفسش گرفت

می بینی هرچه محکم تر بغلم میکنی سردتر می شم. . .

می بینی دیگه نفس نمی کشم. . .

چشماتو باز می کنی می بینی من مردم. . .

می دونی؟ من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن. . از تنهایی مردن. .

 

از خون دیدن. . .وفتی بغلم کردی دیگه نترسیدم. .

مردن خوب بود آرومه آروم. . .

گریه نکن دیگه. من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم

خوشگل شدیاااا

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی. . .

گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه. . .

دل روح نازکه. . .

نشکونش خب؟

 

جمعه هجدهم تیر 1389| 22:39 |nima| |